دوشنبه, 21 اسفند 1396 ساعت 13:03

کارکرد مغفول‌مانده علوم انسانی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

سعید ذاکری
سالهاست که صاحب‌نظران از ضرورت توجه به علوم انسانی، به‌ویژه علوم اجتماعی گفته  اند و نوشته-اند. اما عموماً تنها یک جنبه از مسأله در کانون توجه مدافعان علوم انسانی قرار داشته‌است: نیاز حکومت‌ها به علوم انسانی برای مدیریت بهینه  کشور.
اما این علوم انسانی مزیت دیگری هم دارد که گویا از نظر دلسوزان آن مغفول مانده‌است. حکومت تنها مخاطب علوم انسانی نیست، بلکه یافته ها و مفاهیم برساخته  علوم انسانی می‌توانند به گفتمان عمومی جهت دهند و به‌تدریج از متخصصان و نخبگان به مخاطبان عام تسری یابند. بسیاری از مفاهیم و ارزش‌هایی که امروز عامه مردم یا از آن‌ها سخن می‌گویند و یا بی آن‌که اسمی از آن‌ها ببرند، خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه از خلال آن‌ها به جهان می نگرند، همگی مفاهیمی هستند که چندی قبل، توسط نخبگان و نظریه‌پردازان سیاسی یا عالمان اجتماعی ابداع شده، و به‌تدریج از محافل آکادمیک یا اسکولاستیک به افواه عموم راه یافته‌اند، و پس از سال ها منشأ آثار و تحولاتی شده اند. اصلاً در تعریف توسعه  گفته‌اند: تبدیل علم به فرهنگ.
در واقع کارکرد علوم انسانی تنها این نیست که نبض جامعه را به دست حکومت بدهد. هدف این یادداشت معرفی یک کارکرد مهمتر علوم انسانی در تعامل مردم و حکومت است.  
یکی از علل مغضوب بودن علوم انسانی این طرز تلقی است که این علوم پاسخ‌هایی غیر از پاسخ‌های رسمی و گزینه‌های دیگری غیر از آن‌چه نهادهای رسمی پیش پای شهروندان می‌گذارند، به مخاطبان خود معرفی می‌کنند. یعنی مثلاً علوم اجتماعی آسیب‌های اجتماعی و نتایج سوءِ سیاست‌ها را در کانون توجه قرار می‌دهد، فلسفه مفروضات ایدئولوژیک را به محک نقد می‌آزماید، علوم سیاسی چشم و گوش مردم را به روی این واقعیت می‌گشاید که ساختار سیاسی موجود تنها ساختار قابل‌تصور نیست و می‌توان مزایا و معایب آن را با ساختارهای دیگر مقایسه کرد، تاریخ نیز با مطالعه سیر تطوّر نهادهای موجود و ارزش‌هایی که مبنای پیدایش این نهادها بوده‌اند، از آن نهادها و آن ارزشها قداست‌زدایی می‌کند.
اما همین علوم انسانی خاصیت دیگری هم دارد.
یکی از مشکلاتی را که باعث نارضایتی عمومی است به‌عنوان مثال در نظر بگیرید، مثلاً پدیده  رانت یا آنچه در افواه عموم از آن به عنوان "پارتی‌بازی" یاد می شود. منظور پارتی‌بازی در معنای عام است، از ثبت نام فرزند در فلان مدرسه به یمنِ آشنایی با مدیر آن تا استخدام، تا گرفتن فلان پروژه بدون مناقصه، تا تصاحب فلان پست سیاسی با رقابت غیرعادلانه و غیردموکراتیک و صرفاً به‌واسطه  نزدیکی به فلان جناح. پارتی‌بازی از یک سو جامعه را از فواید شایسته‌سالاری محروم می کند، از سوی دیگر اعتماد عمومی را زایل، و با اخلال در فرایند گردش نخبگان، نظام سیاسی را بی ثبات می سازد.
حال واکنش جامعه به این مشکل چه می تواندباشد؟ بدوی ترین و غریزی ترین نوع واکنش این است:
-  برای حل مشکل پارتی‌بازی چه می توان‌کرد؟
-  چه کسی پارتی‌بازی کرده؟
- طبیعتاً افرادی که در موضع قدرت هستند (حکومت و منصوبانش)، و گرنه مردم کوچه و خیابان که نمی‌توانند.
- پس کسی که پارتی بازی کرده خطاکار است، باید عزل/سرنگون/با دیگری جایگزین... شود. 
حال تبیین یک مخاطب عام علوم اجتماعی از پدیده  "پارتی‌بازی" چگونه است؟ ذهن یک مخاطب عام علوم اجتماعی عادت کرده‌است (یا این‌گونه تربیت شده‌است) که برای این‌که در مواجهه با یک معضل اجتماعی، عوامل اجتماعی ایجادکننده  معضل را جستجو کند. مثلاً در مواجهه با پدیده  پارتی‌بازی غیر از ناپاکدستی حاکمان، عوامل زیر را موردتوجه قرار می دهد:
1- ضعف و توسعه‌نیافتگی احزاب و دیگر نهادهای مدنی و سازوکارهایی که برای یک مدیر کادر تربیت می کنند. در خلأ ناشی از این توسعه‌نیافتگی، هر مدیر زیردستان خود را نه از افرادی که مثلاً یک حزب ضامن کارآمدی و پاکدستی آن‌ها است، بلکه از میان اطرافیان خود برمی‌گزیند.
2- ضعف و توسعه‌نیافتگی سازوکارهایی که افراد به‌صورت طبیعی و براساس شایستگی و توانمندی خود، در آن ارتقا می یابند. فقدان نسبت مستقیم میان مدرک تحصیلی با کارآمدی حرفه ای از عواملی است که دست مدیر را برای انتخاب زیردستان از حلقه نزدیکان باز می-گذارد. نه این‌که آن را ایجاب کند. بلکه به آن مشروعیت می دهد. یعنی این استدلال را که "فلانی تخصص بیشتر داشت، چرا او را انتخاب نکردید؟" از معنا تهی می کند.
3- لزوم صرف زمان و توان و دانش فراوان برای مستقر ساختن سازوکارهایی که به‌صورت سخت‌افزاری راه پارتی‌بازی را سد می کند. مثلاً تا پیش از سال 93 مجریِ هر پروژه ساختمانی می توانست خود شخصاً ناظر پروژه را انتخاب کند. اگر هم این انتخاب به یک مسؤول یا نهاد واگذار می شد فرق چندانی نداشت. چون باز امکان آلوده کردن افراد تصمیم‌گیرنده مهیا بود. اما اکنون انتخاب مهندس ناظر به یک نرم افزار واگذار شده‌است. هزار جای دیگر هم هست که جای سازوکارهای مشابه هنوز خالی است و راه فساد و استفاده از روابط برای دور زدن ضوابط باز است.
به عوامل بالا موارد دیگری هم می توان افزود.
یک مخاطب عام علوم اجتماعی در کنار قصور و تقصیر حکومت، عوامل اجتماعی زمینه ساز یک معضل را از نظر دور نمی دارد. همچنان که یک مخاطب عام تاریخ ، که از ورای کلیشه های عامیانه به تاریخ می-نگرد، به جای مقایسه  دایمی وضع موجود جامعه با سوئیس، قطر و لوکزامبورگ، گاهی هم نظری به سیر تطوّر نهادها می اندازد و فراموش نمی کند که احتمالاً جز ناپاکدستی حاکمان، عوامل بیشمار دیگری، ازجمله برهمکنش نیروهای مختلف اجتماعی، در طول یک تاریخ پرفراز و نشیب، به پیدایش وضع موجود ختم شده است. او همچنین کم و بیش به این واقعیت آگاهی دارد که بعضی از آن‌ها که توسط یک ذهن هفت‌پشت بیگانه با علوم انسانی، فوراً به‌عنوان مقصران عمدی وضع موجود معرفی و محکوم می شوند، چه‌بسا خود روزگاری آرمانگرایانی سرسخت بوده اند که بی توجه به مفاهیم نسبی و پیچیده علوم انسانی، برای تک‌تک دردهای جامعه  انسانی نسخه های تضمینی و درمان های قطعی صادر می-کرده اند، و سال‌ها گذشته است تا به خرج جامعه خطاها کنند و درس ها گیرند و بیاموزند که غول واقعیت از آن‌ها زورآورتر است.
در ابتدای یادداشت به این پرداختم که یک ذهن هفت‌پشت بیگانه با علوم انسانی، در مواجهه با پرسشِ "چگونه می توان با پارتی بازی مبارزه کرد؟"، با چه فرایندی فوراً و بی درنگ، و به صورت غریزی، به پاسخ قطعی و محتومِ "... باید سرنگون/عزل/با دیگری تعویض شود" می رسد. اما یک مخاطب عام علوم انسانی می داند که آرمانگراییِ یک هیأت حاکمه  انقلابی دیرپا نیست، و اگرهم تا چندسالی جامعه را در مقابل آفت رانت ایمن کند، مسکّن است نه درمان. بنابراین ذهن او در مواجهه با سوالِ بالا، قبل از آن‌که به پاسخ ساده  بالا برسد، لحظه ای درنگ می کند، بر شیطان رجیم لعنتی می فرستد، چندباری به خود فوت می‌کند، مسؤولانه، نقّادانه و موشکافانه به خویشتن می نگرد و از خود می پرسد که از میان علل مختلفِ پدیده  پارتی بازی، کدام یک با پیروی از راه‌حل بالا -یا هر راه‌حل دیگر- برچیده می شود؟ کدام یک پابرجا می ماند؟ و بالاخره کدام یک تشدید می شود؟ مخاطب عام علوم انسانی به خویشتن می نگرد و رد پای تنبلی ذهنی، ولع ساده سازیِ فاشیستیِ مفاهیمِ ذاتاً پیچیده، و ترس از همرنگ جماعت نبودن را در زوایای تاریکِ ناخودآگاهیِ خود بازمی جوید.
مخاطب عام علوم انسانی ممکن است نسخه  "...باید عزل/سرنگون/با دیگری تعویض شود" را شافی دردهای جامعه بداند، یا نداند. اما در هردو حالت، نظر او -هرچه که باشد- نسبی  است و در چارچوب هزینه و فایده، (و بدون انکار مطلق یکی از این‌دو) قابل نقد یا دفاع است.

خواندن 419 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

جدیدترین عناوین

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395